1

نه در قفس
عشق را دوست دارم 
نه در هوس 
تو را دوست دارم
تا آخرین نفس .!!

نه در قفس
عشق را دوست دارم 
نه در هوس 
تو را دوست دارم
تا آخرین نفس .!!

حتی یک لحظه نیز طاقت ندارد که در انتظارت بنشیند ......
خیلی دلم برایت تنگ شده است عزیزم .... حالا دیگر وقت آمدنت است....
بیش از این مرا در انتظار نگذار که خیلی دلتنگ تو هستم ای بهترینم
....وقت آمدنت است .... بیا که دلم برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ،
نگاه به چشمانت ، بوسه بر لبانت ،
بیا که بیش از این دیگر طاقت این انتظار تلخ را ندارم.... طاقت این را ندارم
که در کنار جاده بنشینم و به آن سوی جاده بنگرم تا تو بیایی ! وقت آمدنت است ،
بیا که دیگر ستاره ای در آسمان نیست که نشمرده باشم ، گلی نیست
که برایت نچیده باشم و حتی یک قطره اشک هم در چشمانم نیست که برایت نریخته باشم
....!
بي شك شناخت امام و حجت هر زمان ارزش حياتي دارد. اين شناخت ابعاد گوناگوني دارد. يكي از گونههاي شناخت، مربوط به شكلظاهري حضرت(ع)است.
مطالب زير با كاوش در روايات فراوان و دسته بندي آنها چهره حضرت را نمايانده است. پيش از شروع در وصف اعضاي مباركحضرت چند بحث كلي مطرح شده كه عبارت است از:
1- شباهت حضرت وليعصر(عج) به نبي اكرم(ص) و ائمه و ساير انبيا(ع).
2- زيبائي جمال نازنين حضرت حجت (عج).
3- قامت رعناي امام غائب(ع) .
4- رنگ رخسارشان .
اما خلاصهاي از روايات و احاديثي كه در اين مضامين آمده است را بطور اختصار ميآورديم؛
1- شباهت: ايشان شبيهترين مردم به رسول خدا هم از نظر سيرت و صورت و هم در زيبائي و جمال و قيافه و گفتار است چنانكه اين مطلب بطور مكرر از سوي پيامبر اكرم(ص) نقل شده است.
آن طور كه از روايات و احاديث اخذ ميشود ،ميتوان به امام رضا(ع)و امام حسن عسكري(ع) و همچنين از پيامبران به حضرتموسي(ع) نيز اشاره كرد كه آقا امام زمان ارواحنا فداه برايشان شبيه ترند .
2- زيبائي: در برخي روايات از ايشان به عنوان جواني سفيد و گشاده روي و زيباروي و در برخي ديگر جواني زيباروي و خوش بوي و باهيبت كه با وجود این هيبت رابطه ي نزديكي با مردم دارد ياد كرده اند و چنانچه در روايات و ملاقاتهاي ايشان آمده ايشان را با تشبيه هايي مانند، پاره ماه يا قرص ماه درشب تاريك و يا شاخه ي بيد مشك يا شاخه ي ريحان و يا اينكه پيشاني اش مانند ستارهاي نوراني ميدرخشد و ايشان طاووس اهل بهشت هستند توصيف ميكنند.
«اگر چه حسن خروشان بر جلوه آمدهاند كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد »
«هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكي به دل پذيري نقش نگار ما نرسد »
جواني و روي زيبا از مشخصات بارز حضرت حجت ارواح له فداه است .
3- سن: سن اش زياد و چهرهاش جوان است به گونهاي كه در نظر بيننده چهل ساله يا كمتر مينمايد و از نشانههاي ايشان آن است كه تا زمان وفات پير نميشوند .
آخرين سخن روايت از سن ايشان اينكه حضرت حتي پس از ظهور هم پير نميشوند و تا آخر عمر شريفشان چهرهاي جوان خواهند داشت .
4- قامت: گروهي از روايات در بردارنده اين هستند كه قد حضرت متوسط و موزون است يعني نه قدي بلندي و نه خيلي كوتاه دارند .
در رواياتي ديگر اندام ايشان بيشتر به اندام فرزندان حضرت يعقوب يعني بني اسرائيل تشبيه شده و وجه تشبيه را معمولا بلندي قد و بزرگي جسم نقل ميكنند كه در تفاسير ديگر وجه تشبيه در نحافت و باريكي اندام است.
خوش قامت و باريك اندام و بدني ورزيده كه گوشت اضافي و سخت ندارد .
«طوبي ز قامت تو نيارد كه دم زند زين قصد بگذرم كه سخن ميشود بلند»
5- رنگ: نقلهاي موجود درباره ي رنگ چهره ي حضرت وليعصر(عج) دو دسته است؛ دسته نخست نورانيت و درخشش و خالص و زيبابودن رنگ چهرهي امام را بيان ميكند و دسته دوم خود رنگ ايشان را.
او مانند بابونهاي ارغواني كه شبنم به رويش نشسته و رنج نسيم به او رسيده باشد عرب رنگ و سفيدي متمايل به سرخي و يا چهرهايشان كمي گندم گون و طلايي است .
همچنين گندم رنگي كه در اثر شب زنده داري كمي زرد شده است .
«حاجت مطرب و می نيست تو برقع بگشا كه به رقص آوردم آتش رويت چو سپند»
حال وصف تك تك اعضا را بيان مي كنيم ؛
1- سر: سر مبارك ايشان گرد و بزرگ كه شبيه سر مبارك نبي گرامي اسلام(ص) ميباشد و خالي در سر دارند.
2- موي سر: موي حضرت زيبا است و رنگي صاف و واضح و خوش منظر دارد. رنگ موي امام «سحماء» يعني ليالی رنگ است البته سرخي است كه به سياهي ميزند، يعني موي زيباي حضرت سياه ِخالص نيست بلكه سرخي كمي هم دارد البته سياهي غلبه دارد و سياهديده ميشود.
موي حضرت بلند است كه تا نرمه ي گوش ميرسد حضرت وقتي فرق باز ميكنند و موها را به دو طرف شانه ميكنند تا نرمه ي گوش ميرسد.
حالت موهاي حضرت نه كاملاً معجد و پرچين است و نه كاملاً سخت و بي حالت است.
حضرت يك يا دو گيسوي بندند و فرق سرشان را باز ميكنند .
تذكر: بايد توجه كرد كه گيسو و موي بلند كه براي حضرت وليعصر(عج) نقل شده است مربوط به زماني است كه درجامعه، داشتن چنان مويي، متداول و معمول است .
3- صورت: صورت مبارك امام كشيده و گونههاي ايشان كم گوشت و داراي پوستي لطيف است و از نشانههاي صورت ايشان خالي درگونه ي راست كه مانند ستارهاي درخشان نمايان است و همچنين ميان دو پيشاني حضرت اثر سجده نمايان است.
«اي آفتاب، آيينه دار جمال تو مشك سياه مجعد گردان خال تو »***
4- پيشاني: واضح و روشن و بلند و درخشان از توصيفاتي است كه در مورد پيشاني مبارك حضرت بيان شده است؛موهاي حضرتچون به طرفين شانه شدهاند پس پيشاني با وضوح و روشني نمايان است و همچنين پيشاني ايشان داراي پوست لطيف و صاف است كه اثرسجده نيز بر پيشاني مبارك نمایان است.
5- ابرو: حضرت ابرواني كشيده و كماني دارند كه بلند و پرپشت هستند؛ ابروان حضرت به هم پيوسته نيست ولي فاصله كمي از همدارند كه موجب زيبايي و گشادگي چهره ي ايشان ميشود .
6- چشم: چشمان حضرت درشت و سياه كه شفافيت و درخشندگي جذابي دارد و همچنين به طور طبيعي سرمه كشيده و سياه هستند .
چشمان زيباي ايشان كمي فرو رفته و گود افتاده هستند كه شايد اين نيز مانند زردي چهره ی مبارك امام(ع) در اثر شب زنده داريهاي مداومباشد.
به خاطر شباهت امام (ع) به پيامبر(ص) ميتوان گفت امام(ع) داراي مژههاي فراوان و پرپشت و بلند و دراز هستند و همچنين در سفيديچشم ، رگههايي از سرخي وجود دارد .
7- بيني: بيني ايشان كشيده و بلند است و همچنين تيز و باريك ، بالاي بيني یعنی قسمت استخوان بيني برآمده و مرتفع است به گونهاي كهزشت نباشد؛ نوك بيني كم ارتفاع و سوراخ بيني كوچك است يعني بيني بسيار كم، حالت تحدب و گوژی دارد .
8 و 9- دهان و لب: در مورد دهان و لب مبارك امام(ع) نقلي وارد نشده است اما چون امام (ع)شبيه پيامبر هستند لذا روايات آمده درمورد پيامبر را براي امام(ع) نیز نقل ميكنيم.
لبهايي سرخ و عقيق و دهاني بزرگ كه در مردان نشان زيبايي است از مشخصات دهان و لب ايشان است .
10- دندان: دندانهاي پيشين حضرت از هم فاصله دارند و دندانهاي ايشان براق و درخشنده است.
11- ريش: پرپشت و كوتاه ريش؛ محاسن حضرت پرپشت و فراوان است و بلند نيست؛ يعني در عين فراواني محاسن موهاي محاسنكوتاه است .
12- گردن: در مورد گردن حضرت نيز نقلي وارده شده است اما از اينكه در مورد پيامبر وارد شده است ميتوان گفتکه گردن امام(ع)داراي مشخصات زير است؛
بلند و كشيده و بسيار زيبا و موزون است به گونهاي كه دست ساز و غير طبيعي مينمايد، بسيار سفيد ودرخشان است به مثل درخشش نقره؛ و زير گردن و قسمت ترقوه ،طلايي و براق است .
13- كتف و شانه: استخوانهاي شانه ي حضرت درشت و بزرگ است؛ شانههاي حضرت افتاده و پايين است.
در كتف مبارك امام علامت نبوت هست و يك خال در كتف راست و يك خال ديگر در ميان دو كتف حضرت قرار دارد.
زير كتف چپ حضرت برگي مانند برگ درخت آس هست .
«آس، درختي شبيه درخت انار است كه داراي برگهايي ضخيم و هميشه سبز و معطر است. بنابراین بوي عرق ايشان مانند مشك و شبيهبوي برگ درخت «آس» است و شانههاي حضرت موي فراوان دارد.
14- سينه: فراخ سينه و بزرگي سينه از نشانههاي سينه ي ايشان است و ميان دو كتف حضرت پهن است.
15- پشت: در پشت اش دو خال است خالي به رنگ پوست اش و خالي شبيه خال پيامبر(ص).
16- ساق: ساقهاي پاي حضرت باريك و نازك است كه نشان اندام زيبا و قوي است ؛ساقهاي دست امام(ع) بلند وپهن ميباشد وهمچنين ساقهاي ايشان داراي موي فراوان و نيز صاف و كشيده است.
بر ساق دست راست حضرت آيه ي «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان ذهوقا ً» نوشته شده است.
17- كف دست و پا: انگشتان و كف دست و پاي حضرت درشت و ستبر است چنانكه خشن بودن كف و انگشتان در مردان نشان قوتِ قبض و مایه یِ مدح است.
يك خال در كف دست راست حضرت(ع) هست .
علامتي نيز در كف دست حضرت(ع) وجود دارد که اين علامت ممكن است همان خال باشد يا نوشتهاي كه بر كف حضرت (ع) وجود دارد .
بر دو كف دست حضرت(ع) نوشته شده است (بايعوه؛ فان السيعة لله عزوجل) يعني «با ايشان بيعت كنيد زيرا؛ بيعت فقط مخصوصخداوند است» .
18- شكم: حضرت امام (ع)، ستبر دل و فراخ دل هستند كه به تناسب سينه ی فراخ حضرت ميباشد كه در اين صفت شبيه جد بزرگوارشحضرت اميرالمومنين(ع) است.
يك رشتهي باريك مو از وسط سينه ي مبارك امام(ع) و زيرگلو تا ناف مبارك امام(ع) امتداد دارد كه به رنگ سبز است نه سياه .
19- رانهاي حضرت عضلاني و ستبر است كه نشان قوت و قدرت بدني امام(ع) است و يك خال در ران است حضرت(ع) وجود دارد.
20- زانو: زانوي مبارك امام(ع) به خاطر بزرگي و درشتي آن، ميل به پايين دارد؛ يعني سراستخوانهای حضرت درشت بوده و ميتوان اينشباهت را ميان امام(ع) و حضرت پيامبر(ص) دانست.
در پايان براي حسن ختام ،قسمتی از منظومه ي عربي "حلواني مصري" را كه شامل بسياري از اوصاف حضرت(ع) است بیان می داریم:
«او «امام مهدي (عج)» باريك اندام و كم گوشت است
او پيشاني آشكار و بيني باريك است و چشمي سياه دارد
چشمي درشت، رويي گشاده، ابرواني جدا از هم دارد
برگونه ي راست اش خالي زيبا دارد.
دندان هايش جدا از هم است وقتي بسم الله ميگويد
دندانش برق ميزند، قدي متوسط دارد و بلند نيست
رنگ اش عربي و جسم اش
مانند بدن بني اسرائيل است.
صورتش در شدت سرخي
مانند ستارهاي درخشان و نوراني است و بلند مرتبه است
حضرت، محاسنی پرپشت دارد
كف دست اش پرنعمت است و ران هايش از هم دورند( رانها قوي دارد)
خاضع و كريم و كام رواست.»
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
با سلام

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
التماس دعا








السلام عليك يا ابا صالح المهدي
سوگند به انتظار
سوگند به نور
سوگند به لحظه لحظه سبز حضور
سوگند به اينكه عاقبت مي آيي
در مزرع دل خرمن گل مي كاري
كاش مي آمدي تاخاك رهت را توتياي چشم كنم . نور وجودت را چراغ راه سازم. در ركابت قدم بر دارم و و منكرينت را بانگ بر آرم كه اين است مولاي ما.هم اوست وعده خداوند
|
مهدي من اي انتظار من اي انتظار همه
حجت معبود مهدی موعود در عالم جلوه نموده چشم جادويش عطر گيسويش از گلها دل بربوده سيدی مولا سيدی مولا يا ابن الزهرا گل طه ای حبيب من ای طبيب من ای درمان همه دردم کمتر از خارم آرزو دارم تا من دوره تو بگردم سيدی مولا سيدی مولا يا ابن الزهرا گل طه |








آقا امام زمان عج
شنيده ام : که تويک روز جمعه بر ميگردی؟
کدام جمعه ؟
نميشه اشاره می کردی؟

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مثل لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی




آهنگ ترانه : حس غريب

ردّ پايى روى سنگر مانده است
از كدامين نعش بىسر مانده است
يك پلاك از يك نشان بىنشان
روى خاك گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مىزند
مثل اينكه بىمنور مانده است
روى دوش باد از ياران فقط
پرچم اللّه اكبر مانده است
*******
آسمانىها كمى آهسته تر
يك كبوتر، يك كبوتر مانده است
![]()
![]()
مثل شهدا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بار خدایا! با دلی آکنده از شوق اما پرگناه به سوی تو مـﻰآیم به این امید که مرا به بندگی خود قبول فرمایی و مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار دهی، راه پیغمبر و اولیاء الله. و از تو مـﻰخواهم این شهادت را آﻥچنان نزدیک گردانی که هرگز کوچـﻚترین نگرانی در وجود امام نبینم.
خدایا! یارﻯام ده تا از کسانی باشم که سرمایـﻪی وجودیشان را به تو ارزانی داشتـﻪاند، ارزش خویش را بازیافتـﻪاند و بر عهد خود پابرجا ماندﻩاند.
خدایا! از تو یاری مـﻰخواهم در مبارزه با نفس، شهوات و دوری از مادیات، تا بتوانم خالصانه به سویت پرواز کنم و فرمانت را به اجرا گذارم.
خدایا! به تو توسل مـﻰجویم، به مقربین درگاهت، به معصومین و واسطـﻪهای فیض ربوبی که از شر شیطان رهایم سازی و مرا از سربازان فدایی اسلام قرار دهی. آنان که اسلام، امام و تقوا را هرگز فراموش نمـﻰکنند و همواره بر ایمان خود پایبند و استوارند.
*** *** *** *** ***
مـﻰخواهم چند سطری در رابطه با سفر دنیا و آخرت بنویسم. در سفر دنیا انسان وقت سفرش را مـﻰداند ولی در سفر آخرت هرگز. در دنیا مـﻰدانیم از چه مکانی به سفر مـﻰرویم اما در سفر آخرت مکانی را که از آﻥجا سفر آغاز مـﻰکنیم نمـﻰدانیم. در سفر دنیا اگر وسایل و توشـﻪی مورد نیاز را نداشته باشیم و یا کم داشته باشیم مـﻰتوانیم از دوستان یا همسایگان و آشنایان قرض بگیریم. در صورتیکه در سفر آخرت نمـﻰتوانیم از کسی قرض یا امانت بگیریم. در سفر دنیا احتمال برگشتن را مـﻰدهیم حتی بازگشت از جبهه و صحنـﻪی نبرد – از آنجایی که خمپاره هست و گلوله و امکان کشته شدن – ولی در سفر آخرت برگشتی در کار نیست. پس بیاییم خود را آماده کنیم، مهیا کنیم برای سفر آخرت که هر وقت به سراغمان آمد در هر مکانی یا زمانی که باشیم از آن استقبال کنیم و یا بـﻪتر بگویم غافلگیر نشویم که اگر غافلگیر شدیم دیگر پشیمانی سودی ندارد. به امید آنکه همیشه آمادگی سفر آخرت را داشته باشیم.
فرازهایی از دسـﺖنوشتـﻪهای شهید بزرﮒوار، شهید باقر سلیمانی
*********************************************************************
*********************************************************************

نامه ای برا داداش عادلم ((شهید عادل عظیم خانی))
ای برادرم زندگی من در اخرین لحظات رفتنت که نگاه معصومانه تو آزار دهنده دلم است
نمیتوانم آن را نابود کنم نگاه تو بر من باعث به زیر انداختن سرم شد تا ماها و روزها تو را نبینم
ای برادر نبودن تو در کنارم چگونه گذشت وقتی که از پشت پرده های مه الود در انتظارت نشستم
اما افسوس افسوس که نتوانستم تو را لحظه ای در اغوش بگیرم
تو مانند گلی پر پر شدی و رفتی و من هنگام دیدن تو شاهد جسد بی روح تو شدم
میخواستم صورت کبود و چشمان پر از اشکم را نزدیکت بیاورم و لبهای خشکیده خود را بر کفن تو ببرم
اما نشد دلم میخواست برای اخرین بار تو را در اغوش بگیرم
و بوسه ای بر پرچم (( یاحسین)) پیشانیت بزنم
ای برادر تنها ارزوی دلم دیدنت در خواب شیرین شب است و شنیدن صدایه گرم تو.......
واین را بگویم برادرم که من همیشه شرمنده یه رویت هستم .........................








































![]()
ميگن كسي كه پا بشه ، راهي جبهه ها بشه سر به بيابون بزاره تو عاشقي جون بزاره
اونجا كه افتاب میشينه باغ گل سیب میبینه
بچه هاي قشنگم باغ گلاي سيبم
رو عشقتون پا نزارين
ايران و تنها نزارين
کي از کوچه هاي خاموش ما خواهي گذشت
تولد مهديه فاطمه حجت يزدان عش
ق عالم و عالميان بر شما دوستان مبارک باد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو دلم يه دنيا حرفه
که مي خوام بگم براتون
قبل از اين که من بگم آقايي
تو بگو به من کجايي؟
تا ببوسم خاک پاتون
آقاجون دلم گرفته
مثل آسمون پاييز
مي دونم مرغ دل من
دوباره کرده هواتون
آقاجون
با خودم يه نذري کردم
که اگه تو رو ببينم
با همون نگاه اول
جونمو بدم براتون
اقاجونم
چه خوبه خونه قلبم
بشه جاي تو هميشه
حک کني رو صفحه دل
نقش روي دلرباتون
آقا جونم
چي مي شه يه بار شبونه
رد شي از کوچه قلبم
روي ماه تو ببينم
يا که بشنوم صداتون
آقايي آقاجونم
من رو هم يه نيمه شب
تو نماز شب دعا کن
تا صبا برام بياره
صدا و سوزه دعاتون
بيا تا برات بميرم
که به عشق تو اسيرم
الهي به جون بگيرم
همه درد و بلاتون
بيا تا دورت بگردم
حالا که اسير دردم
بيا اي يوسف زهرا
ببوسم شال عزاتو
گفتي پر خون مي شه چشمات
از غم داغ شقايق
الهي که من بميرم
نبينم خون چشاتو
اي کاش ميدانستم چشمان پاک کدامين خاک حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمي قدمهايت بوسه ميزند؟![]()
ازبيكران سبز اقيانوس غيبت
مىآيد او تا ساحل چشم انتظاران
آيد به گوش از آسمان: اينست مهدى
خيزد خروش از تشنگان: اينست باران
يا اباصالح المهدي اغيثيني![]()

سامرا بيت خدا بود خرابش کردند
حرم اهل ولا بود خرابش کردند
زخم بر پيکر اسلام ؛ پليدانه زدند
حرم آل عبا بود خرابش کردند
شيعه ميسوخت خود از واقعه ي کرب و بلا
سامرا کرب و بلا بود خرابش کردند
بر غريبيش اگر عرش کند گريه کم است
غربت اهل وفا بود خرابش کردند
گر بميرند ز اين غم همه ي خلق رواست
اين حرم جاي صفا بود خرابش کردند
جاي دارد که بريزد به هم ارکان جهان
مشعري را که منا بود خرابش کردند
![]()
آنچه درزيارت حسين بن على(ع) بسيار چشمگير است، ثوابهاى كلان و پاداشهاى عظيم و محيرالعقولى است كه در روايات ائمه، براى آن بيان شده است.امام صادق(ع) در روايتى، براى زيارت حسين بن على، ثوابى همچون پاداش نبرد در ركاب پيامبر و امام عادل بيان مىكند.(1) در جاى ديگر، پاداشى همچون اجر شهيدان ( بدر ) را نويد مىدهد.(2) و در احاديث بسيارى، ثواب حج و عمره مكرر را براى آن بر مىشمارد. و در سخنى، امام صادق(ع) براى كسى كه به زيارت حسين برود، با اين خصوصيت كه نسبت به حق آن حضرت، معرفت و شناخت داشته باشد (عارفا بحقه) پاداش آزاد كردن هزار برده، و آماده كردن هزار اسب براى مجاهدان راه خدا را بشارت داده است.(3) و با تعبيرات ديگر، پاداشهايى كمتر و بيشتر نقل شده است. راز آن چيست؟
مىدانيم كه هرعمل، با توجه به اين كه در چه زمانى، در چه مكانى، و در چه شرايطى و از سوى چه كسى و با چه انگيزه و هدفى و با چه ميزان رشد و آگاهى و بصيرت، انجام بگيرد، ارزشهاى متفاوت و تاثيراتى مختلف پيدا مىكند.
مرحوم علامه مجلسى، در بيان رمز اين اختلاف پاداشها و گوناگونى تعبيرها در ثواب آن، مىگويد:
( ... شايد اختلاف اين اخبار، در اندازه ارزش و فضيلت و ثواب زيارت را بتوان بر اختلاف اشخاص و عملها، و نيز، كم و زيادى ترس در راه زيارت، يا دورى و نزديكى مسافت و ...حمل كرد. زيرا هر عمل نيكى، نسبت به اختلاف مراتب اخلاص و شناخت و تقوا و ديگر شرايطى كه موجب كمال يك عمل است، داراى ثواب و ارزشهاى متفاوت مىشود.علاوه بر اين كه در بسيارى از احاديث، امامان، طبق درك و شعور و اندازه ايمان و ظرفيت و گنجايش فكرى طرف، سخن مىگفتند...)(4) آنچه مسلم است، زيارت كربلا، هميشه آزاد نبوده، بلكه همراه با گرفتاريها و محدوديتهايى بوده است كه موجب دشوارى زيارت مىگشته است. ولى ائمه، براى همين شرايط هم، تكليف را ساقط ندانسته و به زيارت حسين(ع) دستور مىدادند.
به اين قطعه از تاريخ، دقت كنيد:
يكى از شيعيان، به نام حسين، نوه ( ابو حمزه ثمالى )، نقل كرده است كه: در اواخر دوره بنى اميه به قصد زيارت حسين بن على، بيرون آمدم ولى مخفيانه حركت مىكردم تا اهل شام، نفهمند، تا اين كه شب فرا رسيد و مردم به خواب رفتند. شب، از نيمه گذشته بود كه غسل زيارت كردم و به سوى قبر سيدالشهدا عزيمت كردم.
نزديكيهاى قبر كه رسيدم، با مردى رو به رو شدم، زيبا روى و خوشبو و سفيد چهره، كه به من گفت:
برگرد، الان نمىتوانى زيارت كنى. برگشتم. اواخر شب باز رفتم، باز هم آن مرد را ديدم كه گفت: دسترسى پيدا نمىكنى.
گفتم: چرا نتوانتم به زيارت فرزند پيامبر و سالار جوانان بهشت برسم؟ من پياده از كوفه در اين شب جمعه به اينجا آمدهام. مىترسم كه صبح شود و هوا روشن گردد و نيروهاى مسلح بنىاميه مرا بكشد. گفت: برگرد، فعلا نمىشود، چون حضرت موسى و فرشتگان، هم اكنون به زيارت مشغولند. برگشتم و صبر كردم تا اين كه سحر شد.غسل كردم و نزديك قبر رفتم و آن مرقد را زيارت نمودم و نماز صبح را در آنجا خواندم و از ترس شاميان، به سرعت از آنجا برگشتم.) (5) آيا كسى كه در چنين وضعيت مخفيانه، به زيارت قبر مولايش حسين برود و همراه با دلهره و هراس از نگهبانانى كه مامور كنترل و ممانعت از زائران تربت كربلا هستند، زيارت كند، مستحق ثوابى بيشتر نيست؟! ( معاويه بن وهب ) مىگويد وارد منزل حضرت صادق(ع) شدم. در نمازخانه منزلش، به نماز ايستاده بود، صبر كردم تا نمازش تمام شد. ديدم پس از نماز، دست به دعا برداشت و براى زائران قبر حسين بن على دعا كرد، آنان كه با انفاق مال و تلاش بدنى به زيارت مىروند، براى پيوند با ائمه و شاد كردن رسول خدا و پاسخگويى به فرمان امامان و خشمگين ساختن دشمنان و راضى كردن خداوند. و چنين دعا كرد:
" خدايا، از آنان راضى باش، و خود و خانواده شان را، شب و روز نگهدار، و همراهىشان كن و از شر هر جبار سركشى و ستمگر، و از گزند شياطين نهان و آشكار در امانشان بدار و نيازهايشان را برآور...خدايا به آنان، به خاطر اين كه از وطن، دور ماندند و ما را بر فرزندان و بستگان خود برگزيدند، بهترين پاداشها را عطا كن. خدايا! دشمنان ما، اين زائران را به خاطر سفر، ملامت كردند ولى اين سرزنشها، هرگز پيروان ما را از اين زيارت، مانع نگشت. آمدند تا با مخالفان ما مخالفت كرده باشند! خدايا! آن چهرهها را كه آفتاب در اين راه تغيير داد، رحمت كن، آن صورتهايى را كه بر تربت حسين، قرار گرفت، مورد لطف قرار بده، آن چشمهايى را كه در راه ما اشك ريخت، آن دلهايى كه براى ما و تشنگى ما سوخت، آن نالههايى كه براى ما سر داده شد، رحمت كن.

خدايا! من آن بدنها و جانها را تا قيامت، تا هنگام ورود به كوثر در آن روز تشنگى بزرگ، به تو امانت مىسپارم..."
امام، همچنان دعا مىخواند و سجده مىكرد.
پس از فراغتاز نماز، گفتم: اين دعاهايى را كه از شما شنيدم، اگر در حق كسى بود كه خدا را نمىشناخت، مىپنداشتم كه هرگز به آتش دوزخ نخواهد سوخت به خدا قسم، (با اين دعاهاى شما؟ آرزو كردم كه اى كاش به حج نرفته بودم و حسين را زيارت مىكردم.
امام فرمود: تو به او بسيار نزديكى. پس چه چيز مانع از آن مىشود كه به زيارتش بروى؟ اى معاويه بن وهب! مبادا كه اين كار را ترك كنى؟
گفتم: نمىپنداشتم كه كار، به اين ارزش و عظمت مىرسد.(6) همين معاويه بن وهب، نقل مىكند كه:
امام صادق(ع) به من فرمود، هرگز زيارت حسين(ع) را به خاطر ترس، رها مكن. هر كس زيارت آن حضرت را واگذارد و به سبب ترس، زيارت نكند، حسرت فراوان خواهد ديد. اى معاويه! آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در ميان كسانى ببيند كه پيامبر دعايشان كرده است؟ آيا دوست ندارى كه با فرشتگان همدوش باشى و در قيامت، بى گناه به محشر آيى و جزء كسانى باشى كه با پيامبر دست مىدهند؟!...(7) رسول خدا ، در ضمن گفتار مفصلى به اميرالمومنين، كه فضيلت زيارت قبر على و فرزندش حسين و تشويق به زيارت آنان را بيان مىكند و ثواب اخروى آن را مىگويد، مىفرمايد:
ليكن عدهاى پست و فرومايه، زائران قبر شما را سرزنش و ملامت مىكنند، آنچنان كه زن بدكاره را ملامت مىكنند، آنان بدترين افراد امت من مىباشند كه هرگز به شفاعتم نرسند و بر حوض كوثر وارد نشوند...)(8) در سخنى ديگر، پيامبراسلام خطاب به حسين (ع )، هنگامى كه جاى شمشير را بر پيكر او مىبوسيد، فرمود:
تو و پدرت و برادرت، شهيد خواهيد شد.
حسين، مىپرسد: از امت تو، چه كسانى ما را زيارت خواهند كرد؟
پيامبر فرمود: " مرا و پدر و برادرت و خودت را، جز كسانى از امت راستين من، زيارت نمىكند."(9) در حديث هم، زيارت ائمه، در رديف جهاد با دشمنان به حساب آمده است.(10) زيارت حسين، براى تهيدستان، به جاى زيارت حج محسوب مىشود و خداوند، پاداش حج را به آنان مىدهد.(11) يكى از زنان شيعه، به نام ( ام سعيد احمسيه ) كه اهل عراق بود و براى زيارت قبور شهداى احد، به مدينه مشرف شده بود، در مدينه، به خدمتكار خود گفت: مركبى براى رفتن به مزار شهدا كرايه كن.آنگاه، تصميم گرفت تا آماده شدن مركب، به ديدار فرزند پيامبر، حضرت صادق(ع) برود. در حالى كه ديدار وى با امام در منزل آن حضرت، طول كشيده و كرايهچى، معطل گشته بود، خدمتكارش آمد و به ( ام احمسيه ) گفت: مركب، آماده است.
امام صادق(ع) پرسيد: مركب چرا؟ كجا مىخواهى بروى؟
آن زن مىگويد گفتم: سر خاك شهدا، حضرت صادق(ع) فرمود: تعجب از شما مردم عراق است، براى زيارت شهدا، راهى طولانى و سفرى دراز را طى مىكنيد ولى ( سيدالشهدا ) را وا مىگذاريد و به زيارتش نمىرويد! گفتم: سيد الشهدا كيست؟
فرمود: حسين بن على.
گفتم: من زنى بيش نيستم.
امام: باشد!... براى كسى مثل تو، مانعى ندارد كه به زيارتش بروى، آنگاه از ثواب عظيم اين زيارت، برايم بيان فرمود. (12) در مورد زيارت شائقانه و عاشقانه كه از روي محبت و شيفتگى انجام گيرد، نيز احاديثى نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مىشود:
امام صادق(ع) فرمود:
روز قيامت، يك منادى ندا مىدهد:( زائران حسين كجايند؟) جمعى بر مىخيزند. به آنان گفته مىشود: در زيارت حسين، چه مىخواستيد و چه اراده كرديد؟
مىگويند: زيارت ما، به خاطر محبت به پيامبر و على و فاطمه بود.

به آنان گفته مىشود:اينك،اين محمد (ص) و على (ع) و فاطمه (س) و حسين (ع ) و حسين (ع )! پس به آنان بپيونديد. شما در درجات آنان هستيد. به پرچم پيامبر ملحق شويد.
آنگاه آنان، در سايه سار لواى خاصى كه در دست على بن ابى طالب (ع) است قرار مىگيرند تا وارد بهشت گردند.(13) محبت، انسان را در دنيا به اين دودمان، پيوند ميدهد. زيارت محبت آميز هم، در نهايت انسان را در آخرت به خاندان رسالت پيوند ميدهد. آشنايى انسانها را در اين دنيا با دستگاه ولايت و خاندان پيامبر عامل جذب به اين ( عروه الوثقى ) است كه در آن دنيا هم ( حبل المتين ) نجات و سعادت خواهد شد.
از امام صادق(ع) روايت شده است كه: خواستار سكونت در بهشت بايد زيارت ( مظلوم ) را رها نكند.
مىپرسند: مظلوم كيست؟
مىفرمايد: حسين است. هر كس با شوق به او و محبت به رسول الله و فاطمه و على، او را زيارت كند بر سفرههاى بهشتى مهمان اهل بيت خواهد بود.(14) تاكيدى كه امام، روى عنصر ( مظلوميت ) در زيارت سيد الشهدا دارد، جاى دقت و تامل است و انگيزه حمايت از مظلوم و احياء ياد او و سپاس از فداكارى انسانى والا در برابر ظالمان را بيان مىكند.
ائمه، در صدد تشويق مردم به زيارتند.يعنى ايجاد شوق و رغبت و انگيزه و علاقه، و اين اشتياق، در صورتى فراهم مىآيد كه آثار يك عمل و نتايج يك اقدام، براى شخص، روشن باشد.
در زيارت كربلا، چه پاداشى مىتواند بزرگتر از ( بهشت ) باشد؟
و چه انگيزهاى قوىتر از ( مرضى حق ) بودن، و خشنودى رسول خدا را جذب كردن؟ و چه نتيجه اى بالاتر از پيوند با اهل بيت، در دنيا و آخرت؟
در واقعه کربلا افرادي شجاع و وفادار همراه امام حسين عليه السلام تا پاي جان جنگيدند ودر نهايت از جام شهادت سيراب گرديدند. يکي از آنها حبيب بن مظاهر است؛ که در حرم منور امام حسين عليه السلام دفن گرديده ومحل زيارت عشاق مي باشد.
نام اصلى "حبيب بن مظاهر" يا "حبيب بن مظهر" (1) است، بزرگمردى از طايفه با شرافت و افتخارآفرين! « بنى اسد» و از صحابه رسول گرامى اسلام(ص) مىباشد، وى يك سال پيش از بعثت پيامبر اسلام به دنيا آمد؛ دوران كودكى او هم زمان با سالهايى بود كه پيامبر(ص) در مكه مكرمه مردم را به توحيد و خدا پرستى دعوت مىنمود، فيض ديدار پيامبر، توفيقى بود كه حبيب را، از همان اوان جوانى با معارف دينى و سرچشمه زلال تعاليم اسلام، آشنا ساخت.
چهره بارز «حبيب» هميشه در تاريخ مانند خورشيدى تابان، درخشيده و مىدرخشد؛ چرا كه او از اصحاب پيامبر گرامى اسلام به حساب مىآمد، و از آن حضرت حديثهاى زيادى شنيده بود از سوى ديگر، شركت او در سن 75 سالگى، در نهضت نورانى كربلا و دفاع از حريم ولايت از صحنههاى پرشكوه و نورانى زندگى سرشار از معنويت او مىباشد.
بنابراين حبيب از جمله كسانى است كه به فيض ديدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهرهاش زيبا و جمال معنوى او به حد كمال رسيده بود. (2) به طورى كه در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حريم ولايت زبانزد ديگران شده بود.
علم حبيب
پس از وفات جانسوز رسول گرامى(ص) حبيب بن مظاهر با حضرت على(ع) بيعت نمود، و در خط ولايت على بن ابيطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) شنيده بود: «انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد المدينة فليات الباب.» يعنى «من شهر علمم و على در آن شهر است، هر كس كه علم مىخواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت على(ع) را مغتنم شمرده و در شمار ياران خالص و حواريون و شاگردان ويژه حضرت قرار گرفت (3) و دانشهاى گرانبها و فراوانى از حضرت على(ع) آموخت.
او در جميع علوم و فنون، همچون فقه، تفسير، قرائت، حديث، ادبيات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا كه مايه اعجاب و شگفتى ديگران بود. (4) يكى از دانشهاى او «علم بلايا و منايا» بود. يعنى: پيشگويى حوادث و خبر داشتن از وقايع آينده و تاريخ.
شجاعت حبيب
«حبيب بن مظاهر» مردى شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طورى كه در تمام جنگهايى كه در دوران حكومت حضرت على(ع) رخ داد؛ حضورى فعال و چشمگير داشت، و در آن زمان به عنوان يكى از شجاعان بزرگ كوفه در زمره ياران امام(ع) بود. (5)
در روز عاشورا نيز با شجاعت تمام، در مقابل لشگرعمر سعد ايستاد؛ و شروع به نصيحت و اندرز كرد. تا بلكه، آن خفتگان و اسيران هواى نفس را، بيدار كند. خلاصه، «حبيب» شخصى بود كه تنها از خدا مىترسيد و با تمام وجود و شجاعت بسيار، كمر همت، به يارى و دفاع از حريم ولايت و امامت، بسته بود.
عبادت حبيب
حبيب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعايت مىكرد. حافظ كل قرآن كريم بود، و هر شب به نيايش و عبادت خدا مىپرداخت. (6)
به فرموده امام حسين(ع) در هر شب يك ختم قرآن مىكرد. (7)
مردى بود كه حتى آخرين شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نيايش با پروردگار سپرى كرد.
زهد حبيب
او حلال و حرام الهى را رعايت مىنمود. زندگى پاك و سادهاى داشت. آنقدر به دنيا بى رغبت بود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، كه هر چقدر به او پيشنهاد امان و پول فراوان شد؛ نپذيرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداريم كه زنده باشيم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند.»(8)
به تحقيق مىتوان گفت: «حبيب بن مظاهر» از جمله افرادى است كه اميرالمؤمنين(ع) در باره آنان فرموده است:
«ارادتهم الدنيا فلم يريدوها» (9) يعنى: دنيا به آنان روى مىآورد ولى آنها به دنيا پشت كرده، و با بى رغبتى و بىاعتنايى از كنار آن مىگذرند.

چهره حبيب از آغاز نهضت حسينى تا شهادت
بعد از شهادت امام حسين(ع) شيعيان به امام حسين نامه نوشته، آن حضرت را به قيام عليه معاويه دعوت كردند، نخستين نامه در خانه «سليمان بن مريم خزاعى» - كه از شيعيان مخلص بود - نوشته شد. اين دعوتنامه با امضاى چهار تن از بزرگان كوفه، توسط «عبدالله بن مسمع همدانى» و «عبدالله بن وال» به مكه ارسال شد؛ كه «حبيب بن ظاهر» يكى از امضا كنندگان اين نامه بود.(10)
بنابراين مىبينيم كه حبيب، از همان اول فعاليت خود را براى اين نهضت الهى شروع مىكند، و همراه «مسلم بنعوسجه» به طور پنهانى در كوفه براى «مسلم بنعقيل» از مردم بيعت مىگرفتند؛ و در اين راه از هيچ اقدامى كوتاهى نمىكردند. (11)
حبيب بن مظاهر اين پيرمرد عارف و آگاه، مصمم بود كه به هر قيمتى شده، خود را به كاروان كربلا برساند؛ شب به راه مىافتاد و روز استراحت مىكرد تا در بند ماموران «ابن زياد» اسير نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در كربلا، به كاروان امام حسين(ع) پيوست. (12)
به محض رسيدن به كربلا، مجددا وفادارى خود را نسبت به امام(ع) در ميدان عمل به نمايش مىگذارد. همين كه مشاهده نمود ياوران امام اندك و دشمنان او بسيارند، به امام حسين(ع) عرض كرد: «در اين نزديكى، قبيلهاى از «بنىاسد» هستند، اگر اجازه دهيد پيش آنها رفته، آنان را به يارى شما دعوت كنم، شايد خداوند هدايتشان كند.» بعد از اين كه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانيد و شروع به نصيحت و موعظه كرد. (13)
شهادت
او، عاشق شهادت بود. دلش براى شهادت مىطپيد. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خويش مشغول بود، و لحظه شمارى مىكرد تا روز عاشورا فرا رسد و در ركاب مولا و سرور خويش، شربت شهادت را بنوشد.
بالاخره، نوبت جانفشانى فرا رسيد. آن مجاهد پير و عاشق كه روحيهاى جوان و شاداب داشت؛ با شمشيرى بران به ميان سپاه دشمن نفوذ كرده، آنان را از دم تيغ مىگذراند. و اين گونه رجز مىخواند:
«من حبيب، پسر مظاهر، زمانى كه آتش جنگ برافروخته شود، يكه سوار ميدان جنگم، شما گرچه از نظر نيرو و نفر از ما بيشتريد، ليكن ما از شما مقاومتر و وفادارتريم، حجت و دليل ما برتر، منطق ما آشكارتر است و از شما پرهيزكارتر و استوارتريم.» (14)
حبيب بنمظاهر، با آن سن زياد همچون يك قهرمان شمشير مىزد، و 62 نفر از افراد دشمن را به درك واصل كرد.
تشنگى و خستگى بر او چيره شده بود، ناگهان، در اين هنگام «بديل بن مريم عقفانى» به او حمله كرد و با شمشيرى بر فرق او زد، ديگرى با سر نيزه به او حمله كرد، تا اين كه حبيب از اسب بر زمين افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بديل بن مريم» سر مطهرش را از تن جدا كرد.
شهادت اين پير عاشق، بر ياران امام(ع) و خود امام(ع) بسيار گران بود. حضرت خود را به بالين او رسانيد. چنان شهادت «حبيب» در امام اثر گذاشته بود كه فرمود:
«احتسب نفسى و حماة اصحابى»: پاداش خود و ياران حامى خود را، از خداى تعالى انتظار مىبرم. (15) اى حبيب! مردى با فضيلت بودى كه در يك شب قرآن را ختم مىكردى. (16)
سرانجام «حبيب بن مظاهر اسدى» يار با وفاى اباعبدالله الحسين(ع) در سن 75 سالگى، در تاريخ دهم محرم الحرام، سال 61 هجرى قمرى، در سرزمين مقدس كربلا به فيض شهادت نائل آمد.
حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است" و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.
اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.
حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:
1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."
2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."
آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.
3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.
4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.
5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.
6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.
محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.
امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.
آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان" جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند" قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."
همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟
طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.
منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198.

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا
سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست .
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
کز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
اي صبح شب نشينان جانم به طاقت آمد
از بس که دير ماندي چون شام روزه داران
چندين که برشمردم از ماجراي عشقت
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران
سعدي به روزگاران مهري نشسته در دل
بيرون نميتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت
باقي نميتوان گفت الا به غمگساران